گل
فکری بودم...
دیدم تاحالا کسی برام گل نگرفته!
فکری بودم...
دیدم تاحالا کسی برام گل نگرفته!
وقتی به سالهای بعد از مرگم فکر میکنم، یه حس عجیب و غریبی پیدا میکنم؛
ترکیبی از ترس و کنجکاوی و پوچی؛
اینکه بعد از من چه اتفاقی برای جهان میوفته؟ اینکه بعد از من چه اتفاقی برای انسانها میوفته؟
یک فضولیه مهار نشدنی و بی جواب…!
اینکه دوست داشتم جاودانه باشم ولی جاودانه نیستم، یا اینکه حسرت بی خبر بودن رو میخورم؟ نمیدونم؛ بعدش پرت میشم به گذشته، به عادمایی که میشناسم فکر میکنم، نویسندهها، فیلسوفها که اسمشون هنوز سر زبونهاست و به میلیاردها عادم عادی که مردن و بجز یک جمعیت چیزی نمونده!
بعد از خودم سوال میپرسم، انتظار من چیه؟ دوست داشتم جهان چه شکلی باشه؟
دوست داشتم انسان به چه شکلی باشه؟
و بهترین راه برای جواب دادن به این سوالات بیجواب، جواب ندادنشونه، پس سرمو میکنم تو گوشیم، یا به اطرافیانم گیر میدم، از بی حس کنندهها استفاده میکنم، چون هیچ راهی برای پاسخ به این سوالات نیست…
و تلخی اینکه چه اتفاقی قراره بیوفته که من هیچ خبری ازش نمیتونم پیدا کنم کتابهایی که نوشته میشه؟ فیلمها، هنرها، اختراعات جدید؛ همهی این سوالهایی که دخالت در کار زمانه!
ولی این فکر منو اروم میکنه که چه باشم چه نباشم، جهان ادامه داره،
چه برم چه نرم، جهان ادامه پیدا میکنه،
چه زندگی کنم چه زندگی نکنم، آدما هستن، میخورن، میخابن، کتاب های جدیدی نوشته میشه، چیزهای جدیدی اختراع میشه، چیزهای جدیدی کشف میشه و چیزهایین که به من ربطی نداره، مثل همهی اون عادمهایی که رفتن و کمک کردن من اینجا باشم، منم این از خود گذشتگی رو باید یاد بگیرم، که جهانی بهتر برای عایندگان به جا بذارم، من انسانم و یک موجود خاص نیستم، به همون شکلی که هیچ گربه ای خاص نیست، به همون شکل که هیچ مورچهای خاص نیست!
اونها برای تودهی مورچهها و گربه ها تلاش میکنن و من باید برای توده انسانها تلاش کنم، وگرنه راه دیگهای سراغ ندارم،
من میمیرم تموم میشم، چه با جسم دیگهای بیام(تناسخ بودایی ها)، چه برم به جهان دیگری(بهشت و جهنم ادیان ابراهیمی) که واقعیت داشتن یا نداشتن اینا غیر قابل اثباته، من دیگه تو این جسم نیستم!
و اگه روحی وجود داشته باشه، من تموم میشم؛
و روبرو شدن با این واقعیت سرد و تلخ به من شجاعت میده، که از خیلی چیزهای به ظاهر با اهمیت به راحتی بگذرم، و سعی کنم جایی در دل انسان ها باز کنم، کاری بکنم، ادامه بدم، بخندم و هر چقدر طول کشید باشم و زندگی کنم…
-کاش بتونم