بی دار
خوابم میاد، بیداریم نمیره!
رفته بودم تو یه شهر دور فقط صدای نفس کشیدن زمینو بشنوم،با دنیای جدید زیاد حال نمیکنم دروغم نمیگم،ریختو پاشم ندارم نهایتش با پرنده ها
وقتی نگام رو به آسمونه حرف بزنم یا به حیوونای کوچیک غذا بدم،حضرت سلیمانم نیستم وگرنه قالیچم منو با خودش میبرد!
نه که ریشه کنمدر تکرار روزگار و روزها و هر چی زندگی کردم رو فراموش کنم
هر چه پیش آید…
و ما در غالب حتی همین کلمات اسیریم و در تک تک لحظات این جسم رو به مرگ اسیریم وگرنه چرا عین آینده رو در خواب میبینیم؟ فلسفه پشت فلسفه و حقایقی که باز پشت هم گمراه کنندس و راهنمایانی که مسیر خدا رو فراموش کردنو همدیگرو میکوبن و انکار میکنن تا شاید عزیز مصر بشن.این اوضاع در عوالم بالاتر هم هست!
ما برای جهان تصمیم گرفتیم و جهان باز داره به ما میگه منم که برای شما تصمیم میگیرم حتی اگه شما پیروز بشید و مرگ ابرومندی داشته باشید.
شاید اشتباهات اصلاح شده شما رو دو چندان فرزندانتان بکنن یا برعکس جرقه های ذهن پدرانشونو به آتشفشانی از انرژی تبدیل کنن. چیه تو این ژنتیک و جهشش که ما هر چی سرمونو بالا میگیریم زاویه ۳۶۰ درجه رونمیتونیم کامل کنیم؟ یکی بالاسر یکی الی اخر و دایرس! مثل همین ساعت یا معدمون! یا جاده هایی شبیه چالوس!روح های جدید غذاهای جدید روح های مرده مدفوع! آروغ غرش آتشفشان،دم زندگی بازدم مرگ و الی اخر
سکوت کرده بود وسط خورشید نشسته بود.
شایدم وسط ماهیتابه بود، ماهیتابهای که توش نیمرو درست کرده بودن.
حتما میخواین بگین الان چرا باید به نیمرو اشاره کنی
و من باید بهتون بگم که چون زرده.. البته شایدم نارنجیه
ولی به هرحال خورشیدم زرده .. البته شاید اون هم نارنجیه
حتی شاید کرم رنگ
البته اگه مستقیم نگاه کنی به خورشید سیاه میشه
از وسط خورشید پا شدم یک دور دورش زدم
یهو یکی کنارم ظاهر شد
گفتم: اقا هزار متر از این زمین چند؟
تخت شاسی که دستش بود رو نگاه کرد گفت:
هفتاد و پنج هزار سال نوری
چپ چپ نگاهش کردم گفتم: ها؟
مرده تبدیل به یا کریم شد اومد رو سرم نشست
داشتم زیر لب فحش میدادم که: لعنت به این زندگی دیدی تا اومدیم زمین بخریم ادم کفتر شد؛ خدا اصلا نمیخواد ما پخی بشیم
یکم دیگه رو خورشید راه رفتم دیدم دارم سُر میخورم
همینجوری که ترس برم داشته بود
یکی تو بلندگو داد زد:
دینگ دینگ دینگ شما به اقیانوس رسیدید
چپ و راستمو باز نگاه انداختم که باز بلندگو گفت:
اقیانوس روغن، شما به اقیانوس روغن رسیدید واسه همین سُر میخوری
اونجا بود شستم خبردار شد وسط خورشید نیستم وسط ماهیتابه دارم راه میرم
گفتم: ببین حکمت خدا رو .. خوب شد زمینه رو نخریدمااا الکی الکی میرفت تو پاچم
وایسادم سر جام
نگاه کردم به دشت پهناور وسط ماهیتابه
شکر کردم این همه نعمت زیبا رو
گفتم چه خوب که چشم دارم ببینم
گفتم چه خوب که پا دارم راه برم
گفتم چه خوب که فکر دارم فکر کنم
یهو دیدم داره خورشی- چیز نه .. ببخشید تخم مرغ کنده میشه با یک فلز بزرگ
همجا ویرونه شد
دشت پر کشید
زردی یا نارنجی دیگه پیدا نبود
ویرونه مونده بود از این دشت قشنگ
نشستم کنار روغنها گفتم:
بابا تازه داشتم شکرت میکردم چته تو خب؟
یکی گفت: سالویا زدی
گفتم چی؟
گفت: سالویا زدی توهم برت داشته
ماهیتابه چیه احمق؟ مگه ادم میره رو تخم مرغها راه میره؟
گفتم: ببین فداتشم؛ تو واسه من از حماقت حرف نزن که خندم میگیره
تو که عقل و منطقت این بود که برگشتن میگن ما داریم رو یک توپ قلقلی راه میریم همه چیز هم نظم و ترتیب و حساب کتاب داره
رو توپ معلق وسط ناکجا آباد بودن حساب کتاب داره؟
توهم رو تو زدی
ماهیتابه زده
خورشید زده
زمین زدهزمان زده
آدمای احمقی زدن که فکر میکنن خیلی مهمن.
ببین منو
وجود این همه آدم وسط ناکجا آباد
معلوم نبود اینکه از کجا اومدن؟ کجا میرن؟
با تمام چیزای که دارن تجربه میکنن
اصلا اصلا کمتر از راه رفتن روی زردی تخم مرغ احمقانه نیست. حتی بیشتر احمقانست
تو احمقی
منم احمقم
هرکی هم که فکر میکنه مهمه احمقه
به ایستادن کنار خودم که دراز کشیدهام، فکر میکنم.
یکی هست که هر روز پشت سرم راه میافتد و به من میخندد. توی خیابانها با ماشین سایهام را زیر میگیرد و به من میخندد. با کلاغهای بالای تیر چراغ برق دست به یکی کرده است و به من میخندد. به کش جوارابم که ساق پایم را میخاراند میخندد. به سوراخ جورابم میخندد. به سوراخ دندان ۵ پایین راست که تازه پر کرده بودم میخندد. به سوراخ سقف آرزوهایم میخندد. بعد نیم ساعت گشتن، ساعت مچی گمشدهام را روی مچ دست چپم پیدا میکنم و به من میخندد.
این آدم میداند سر بانک ننشستهام، میداند سر گردنه نیست، میداند راننده تاکسی گرانتر از بقیه با من حساب کرد، اما لام تا کام حرفی نمیزند و فقط و فقط به من میخندد.
مثل من میخندد
مثل من حرف میزند
مثل من قدم برمیدارد -هر پنج قدم مساوی با دو متر پیشروی-
قدمهایش را پشت سرم خوب حس میکنم
صدایشان را میشنوم
اما بگویی نگویی میترسم
میترسم برگردم
میترسم برگردم و کسی آنجا نباشد!