هیچ طعمی از زندگی نخواهیم چشید،روزها شب شده و شب ها روز میشوند؛گاهی باران می بارید گاهی هم آفتاب خودش را لَنگان لَنگان از پشته کوه بیرون میکشید،عده ای لای قبض و قسط،بدبختی زاییده بودند و عده ای دیگر حالشان از پول بهم خورده بود.
من نمیدانم کدام زندگیِ رویاییست که نویدش را در کتاب ها و فیلم ها به خورده فکرِ پُلمپِمان میدهند!
کدام خوبی ؟
کدام بدی ؟
کدام تقاص و کدام تشویق؟
همه ی آنها قوانینیست که انسانیت برای سرکش نشدنش به ثبت کشانیده است.
دوستِ عزیزِ فضاییِ من بدان و آگاه باش که هیچ چیزی را در سیاره ی خاکیِ ما جز تکرار،
نخواهی دید؛هیچ چیزی در اینجا تورا به خود علاقه مند نمیکند،اگر هم کند کاذب و سطحیست...
عشق ها میمیرند
قدرت ها نابود میشوند
جهان فلزی میشود 
و هر انسان در سلولی که دارد به آنجا میرسد که درک کند،هیچ چیز،هیچ چیز نیست.