چَسبَک
+ بعضی چیزها چرا از سَر آدم نمی اُفته که با یه تیپا بتونی بندازیش بره توی جوی آب. نباشه؟ نبینیش. اینا میرن کجای مغز آدمی که انقد چسبناکه؟با کدوم ساعت خودشون رو تنظیم میکنن که اینجور سَر صبح با چشمهای آدم باز میشن میشینن روی هرچی میبینی؟ اینا اصلاً اسمشون چیه لعنتیا؟ این پدسگا از کجا اومدن؟ فِکرَن؟خاطِرَن؟ ترسَن؟ چی ان که هرچی میخای نباشه بیشتر هس. اصلاً انگار نخاستنت نسبت عکس داره.
به تجربه ثابت شده رفتارهایِ آدمی رو همین چیزا تعریف میکنه که توی بَک گراندِ آدمه. جایی که تو نمیبینیش. اما هست...
نمیخام جمعه شبی جَو بدم، چون جمعه بدون این حرفها، کُلی حرف پشت سَرش هست...
- ببین، اینا هست کلا. واسه بودنشون نمیشه یقه کسی رو گرفت. کنارهمینا باید زندگی کرد، چای ریخت، صبحونه خورد، کارکرد، حرف بزنی با بقیه و.. و...
کارسختیه. اما همه داریم انجامش میدیم.ماکارهای سخت زیادی میکنیم... آره؟