برگرد به موز
بعد از هشت، نُه روز کلنجار رفتن بلاخره تصمیمو گرفتم ک بگم
سربازی
این کلمه میخواد مسیر کارمو عوض کنه
یعنی داره عوض میکنه
1 - دو هفته پیش بعد از جلسات متعدد قبول نکردن ازم وثیقه قبول کنن تا بتونم برم
چرا؟
چون دیگه باید برم سربازی!
یعنی مسئولان اینهمه کاری که من کردمو نادید گرفتن،اینهمه... عصن نمیخام بگم چیکار کردم براشون
ولی اوناگفتن فقط باید بری سربازی تا بتونی از کشور خارج شی ولاغیر!
2- یکی از مسئولانی ک اونجا بود پشت میز دوم، گفت من میتونم یک راهنمایی کنم
گفتم بگین
گفت فرار کن! اگه میخوای پیشرفت کنی!
پاشد رفت.
این دو پارت یعنی ریده شدن به همه تلاشهایی ک کردم برای علاقم، کارم، شغلم، عشقم...
من تمام حرفم اینه، منی ک 19 سال تقریبن اینجا درس خوندم از میزو صندلی و کلا منابع موجود تو همین کشور استفاده کردم چرا نباید تمام علم و دانشی ک توی این حوزه دارمو توی همین کشور خرج نکنم؟ چرا باید یکی بم بگه باید اونجوری از کشور بری؟چرا نمیزارین مث عادم برم و برگردم؟
بابا مگه بده مدیر امنیت سایبری یک شرکت صنعتی خارجی یک ایرانی باشه؟ وقتی من میتونم جوونایی مث خودمو با خودم ببرم اونجا رشد کنن، یاد بگیرن و...
بعد بم میگن فرار کن!خندم میگیره
یعنی من چیزایی ک یه عمر زحمت کشیدم درست کردم، ساختمش رو ول کنم برم؟ به همین راحتی عاخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 


هووووف
کاشکی اینجور عادما برگردن!
برگردن به موز...
عصن دیگه نمیخام بگم
من ک سربازی نمیرم، پس برنامه کنسله
عصن دیگه کد نمینویسم
میخام لپتاپمو بزنم بشکونم
لهش کنم
البته اینا همه بعد از جلسه عاخری ک با بچه ها کلاس دارم اتفاق میوفته
عاخرین کلاس، عاخرین تدریس، عاخرین دیدار
.