کَلَنجار
+ خیلی ناراحتم؛
- مثل همیشه…
+ اره ولی جنسش فرق میکنه!
- میگم داستان جدیدی، حرف جدیدی چیزی نداری بجز ناراحتم؟
+ نه ندارم، از خود ناراحتیه بدتر اینه که حتی کسی نیست که انقد امن باشه بری بهش بگی ناراحتی!
- من آدم نیستم؟
+ خودمو که نمیگم، یه آدم دیگه.
- هست، نمیری!
+ برم چی بگم؟ بلد نیستن حرف بزنن، میخوان خوبت کنن، بدترت میکنن، شروع میکنن نصیحت کردن و دستور دادن، ممکنه از دستشون بدی و کلی خطرات احتمالی دیگه!
- الان از چی ناراحتی؟
+ من از خودم ناراحت نمیشم که، یه سری حرفارو شنیدم از زندگی یه آدم دیگه؛ تلخ شدم!
- توان شنیدنش رو نداری گوش نده خب!
+ اتفاقا چون بیشتر از تواناییامه ناراحت میشم؛ اینکه حتی میدونم چرا به این روز افتاده، حتی میدونم چه راه حلی هست برای بهتر شدنش، بدون اینکه خودش چیزی گفته باشه؛ و از همه اینا بدتر اینه که نمیتونی چیزی بهش بگی!
- چرا؟
+ چون واقعیت تلخه، خیلی تلخ، بعضیا تاب شنیدنش رو ندارن بیشتر اذیت میشن و ممکنه تاریکتر شن!
- چکار کنیم؟
+ هیچی، کاری از دستمون بر نمیاد فعلا، بجز غصه خوردن!
- مرسی من