روییدن
- نوشتن، همیشه برای من بزرگترین موهبت بوده. از زمانی که یادم میاد توی تکتک موقعیتهای زندگیم، وقتی چیزی رو عمیقا احساس میکردم شروع به نوشتن میکردم. هرچند ساده و عامیانه، اما پر از احساس. نوشتن برای من مثل سیگاری که دود میشود، فریادی که عازاد میشود، اشکی که سرازیر میشود و عارامبخشی که مصرف میشود تسکین دهنده است. نوشتن، چیدن این کلمات کنار هم، بازی با علائم و آرایهها، هماهنند مخدری قوی، منرو نعشهی خودش میکنه. نوشتن، عشق است. در واقع دلیل نوشتن، عشق و عشق، دلیل نوشتن است! توصیف؟ عشق برای من مثل بوی سنگکِ تازهی صبحِ جمعهست.مثل صدای فریدون فروغی، چاوشی، مثل بوی چوبِ سوختهی جنگل، صدای بارون روی شیشههای پنجره. عشق، مثل بوی وانیل و شکلات داغ وسطِ یهروزِ مهآلود و سرده. بوی کولر آبی و یه کاسهی پر عالوچهی نمک زدهست.
عشق، ثانیهی عاخرِ رد شدن از چراغ زرده. مثلِ صدای سرخ شدن سیبزمینی وسطِ روغنه.
میدونی؟ برای من، عشق دلیل نوشتنه.