الکل، امانم نمی‌دهد. پِیک کم است، لیوانی دارد می‌سوزاند. کسی دعوت نیست. سهمش را می‌نویسم. هردو مست شده‌ایم؛ کلمات‌هم.
باید شمع‌های کوچک و سفید را مرتب و کنارِهم بچینم، عاماده‌ی فوت کردن شوم!