لاطئالات
دوستِ فضاییِ من، باز سلام
حالم هیچ خوش نیست؛
اتفاقات دردعاوری رخ داده که از تعریف آن عاجزم!
در این عاشفته بازار و کشمکش های من و سایر عادمها همچنان زنده ام و مینویسم برای تو؛
ای کاش شاهد قتل،ظلم و ستم های
پی در پی انسان ها به یکدیگر نبودم!
کاش چشم نداشتم و بدبختی را نمیدیدم،
کاش گوش نداشتم و فریاد کمک را نمی شنیدم،
کاش احساس نداشتم و درد،رنج را حس نمی کردم.
میدانی هربار که میخاهم از زیبایی های اینجا برایت بنویسم اتفاقات دلخراش ناگواری رخ می دهد.
فرصت شاد بودن را نمی دهند تنها رنج است که در تاریخ ما نوشته خاهد شد.
دوست من خیلی خستم خیلی؛کاش میتوانستم به اندازه عمری که کردم بخابم.
خدای ما نیز خسته است از ما
خدای سیاره تان را برای کمک ما صدایش کن.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۱ ساعت 0:16 توسط عِین