روزمره
+ ببین! بم میگن روزمره مینویسی؟
- دِ اگر میخاستم روزمره بنویسم، از امروز مینوشتم که موقع قدمزدن در خیابان، دختری با موهای بلند و زیبارو را دیدم که چشمانی بزرگ و تاریک داشت و از رد شدن از خیابان میترسید. یاد عاشنای از دسترفتهای افتادم. خودم را به کنجی رساندم و سخت گریستم! اما این روزمره هم زیر عاوار این روزها باید دفن شود.
+ :))))))))))))))))
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی ۱۴۰۱ ساعت 23:35 توسط عِین
|