چند وقت پیش از احوالم برای دوتا دوست گفتم. البته خیلی مختصر، در حدی که بدونن فقط! چون منو نمیشناسند، منم اونارو
من توی اون لحظه تصمیمم این بود و عصلنم پشیمون نیستم ازش.
ولی واکنش ها برای من جالب بود.
یکیشون توی اون لحظه یجوری حالمو خوب کرد که تا وقتی زنده باشم لطفشو یادم نمیره، اون حس خوبی که درونم ایجاد کرد رو یادم نمیره.
حالا چجوری اون حسو توم ایجاد کرد؟
نوشتن!
کامنتی که داده رو هیچوقت پاک نمیکنم، چون هر وقت که لپتاپو باز میکنم میام توی صفحه ی وبلاگم میرم میخونمش و حالمو سُر میده سمت احسن الحال شدن :)))))))
نفر دوم که بش گفتم توی چه وضعیتی عم، هیچ عکس العملی نشون نداد و احتمالن فقط خونده :)))))))
من عصلن ناراحت نشدم یا بم برنخورد که چرا هیچی نگفته، چون ممکنه دلایل مختلفی داشته باشه و اگه بخام دلایلشو توی ذهنم بیارم، باید قضاوتش کنم، که کارِ من نیست :)))
در کل من از هیچ عادمی توقعی ندارم و در عین حال توقع اینو هم دارم که واکنش های متفاوتی رو ببینم :))))
و من همچنان لذت میبرم از خوندن وبلاگشون ( با توجه به سبک نوشتن و بیانشون)

- این نوشته باید اینجا هم ثبت میشد.