دیشب خابتو دیدم
بعد از یه عالمه وقت
درصورتی که عصن دیگه بت فکر نمیکردم.
شایدم زیرپوستی جریان داشتی.
باز اون خلأ که بهت تو صحبتام بهش اشاره میکردم، توم داره دستو پا میزنه.
مثل یه گسل فعال شده.
‏اگر روابط انسانی انقدر سخت نبود حتمن باهات تماس میگرفتمو میگفتم که چقدر دلم برات تنگ شده.