سیم
مغزم، مغزم درد میکند از حرف زدن. چقدر حرف زدهام، چقدر در ذهنم حرف زدهام، خروار خروار حرف با لحن و حالتهای متفاوت، مغایر، متضاد و... گفتهام و شنیدهام، خاموش شده و باز برافروختهام، پرخاش کرده و باز خوددار شدهام، خشم گرفتهام و لحظاتی بعد احساس کردهام چشمانم داغ شدهاند و دارند گر میگیرند، مثل وقتی که انسان بخاهد اشک بریزد و نتواند.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۲ ساعت 22:42 توسط عِین
|