پیِ یه افسانه‌م؛ همون‌که توش عادم بال داره. پیِ هر اتفاقی نیستم؛ کارنامه‌م پر نشده از روزهای اضافه.
سالنامه رو که ورق بزنی، می‌بینی زنده نموندم فقط برای تیک زدن.
عشق بلده حتی بعدِ چاله‌چاه بمونه، وصله بشه وسطِ کیهانی که هنوز بکره.
می‌بینه، می‌شنوه، از نو می‌سازه داستانم رو.
هرچی بالاست، پایین هم هست،یه شکله فقط.هر کی بهش دل بده، دل می‌گیره.
اسمش رو میشه گذاشت عدالتِ جهان؛
کلی من منم می‌شنوه،اما نمیگه یه بارم من.
عصن کی گفته عادمِ عاب‌ندیده میشه شناگر؟؟؟من تن به موج زدم، شکایتی هم از قطره نکردم.
شب‌ها می‌زنم به سرم که نکنه وجود نداشته باشه،روز با همه می‌جنگم که نکنه دروغ نباشه.هی پا میشم،عدل از سر میوفتم روی زانوم،شاید بغضم بترکه اگه دور و برم شلوغ نباشه.
کی‌ام؟ کجام؟ چیکارم؟بیلیتم برگشته به خودمه،تا گلیمو ندم به عاب.
چون انقدر از من من شنیدم که دلم خاست یه بارم من باشم.
عاب ندیده خاستم شناگر شم،شدم عادمی که هیچ‌وقت این مدلی ندیدنش.می‌بُرم، می‌دوزم، بی‌امید.طبیعت همینه.جون تو تنم نیست سردتر از همیشه‌ام، می‌ترسم دیر بیاد، می‌ترسم برم و نبینمش.
کلن عادما تنهان؛ با هم عادم موندن سخته. دور می‌شن از هم بعد پناه می‌گیرن تو هر دسته.
+ قد چند تا منظومه نوشتم یه مصراع شدم عاخرش:))))
عادم نمیشه عادم یه بار شده، چشم وا کن.